تبلیغات
شعر و ادبیات - مناظره مجنون و لیلی
ان جا که همه مثل هم فکر می کنند هیچ کس خیلی فکر نمی کند!

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندها

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

سه شنبه 22 فروردین 1391-01:06 ب.ظ



لیلی گفت:موهایم مشکی ست، مثل شب، حلقه حلقه و مواج،
             دلت توی حلقه های موی من است.
             نمی خواهی دلت را آزاد کنی؟
             نمی خواهی موج گیسوی لیلی را ببینی؟
 
مجنون دست کشید به شاخه های آشفته بید و گفت:
             نه نمی خواهم، گیسوی مواج لیلی را نمی خواهم.
             دلم را هم.

لیلی گفت: چشمهایم جام شیشه ای عسل است، شیرین،
             نمی خواهی عکست را توی جام عسل ببینی؟
             شیرینی لیلی را؟

مجنون چشمهایش را بست و گفت:
             هزار سال است عکسم ته جام شوکران است، تلخ.
              تلخی مجنون را تاب می آوری؟

لیلی گفت: لبخندم خرمای رسیده نخلستان است.
             خرما طعم تنهایی ات را عوض می کند.
             نمی خواهی خرما بچینی؟

مجنون خاری در دهانش گذاشت و گفت:
             من خار را دوست تر دارم.

لیلی گفت: دستهایم پل است.
             پلی که مرا به تو می رساند.
             بیا و از این پل بگذر.

مجنون گفت:
             اما من از این پل گذشته ام.
             آنکه می پرد دیگر به پل نیازی ندارد.

لیلی گفت: قلبم اسب سرکش عربی ست.
             بی سوار و بی افسار.
             عنانش را خدا بریده، این اسب را با خودت می بری؟

مجنون هیچ نگفت.
لیلی که نگاه کرد، مجنون دیگر نبود؛ تنها شیهه اسبی بود و رد پایی بر شن.
لیلی دست بر سینه اش گذاشت، صدای تاختن می آمد




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -


مجنون لیلا ها
پنجشنبه 24 فروردین 1391 12:07 ب.ظ
وبتون خیلی هم قشنگ نیس ها یعنی پر بار نیس ادم باید بره تو یک وبی که بار علمی داشته باشه
پاسخ heli monro : اولا سلام . دوما لطفا اسمتونو درست کنین مجنون ، فقط مجنون یک لیلا باید باشه نه لیلا ها .سوما هیچ وقت ادعا نکردم که وبم زیباس. چهارما سرچشمه ی تمام علوم ادبیاته یک مقاله علمی اگر درست نوشته نشه دچار مشکل و تناقض میشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.